تبليغاتX
راز زندگی

راز زندگی

محبت

 تقدیم به ... 
آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت17:34توسط عارف | |

نوشته های احساسی

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

+نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت12:6توسط عارف | |

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت17:42توسط عارف | |

تقدیم به تنها بهانه زندگیم

با کدوم مدادرنگی بکشم نازنگاتو

باکدوم سازی تودنیا بزنم سازصداتو

بگو تو تموم دنیا چه فصلی داره هواتو

طعم تلخی رو نداری اما مست کردی شرابو

آبی آب هم نداره پاکی اون خندهاتو

چطوری وصف کنم من تک تک این لحظهاتو

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت18:44توسط عارف | |

عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد   عاشق آن است که وفاداری مرامش باشد

کاش بودی تا دلم تنها نبود

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت11:49توسط عارف | |

در میان مردمی که میدوند برای زنده ماندن ارام قدم بردار برای زندگی کردن.

ای تو که عالم همه از هستی تو هست شدیم 

بوی گلی ندیده ایم اما همه مست شدیم

روشن تر از تو نیست

تو افتابی

پس ابر نمانی هرگز 

ماییم که به دنباله ی چرکان کف دست شدیم 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت17:7توسط عارف | |

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت20:25توسط عارف | |

  ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی

 به زیر آن درختی رو که رو دان های تر دارد

 دراین بازار عطاران مرو هرسو که میتوانی

  به دکان کسی بنشین که دردکان شکردارد

 ترازو گر نداری بس تورا زو ره زند هرکس

 یکی قدی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بردر نشاند او به فراری که می اید

تو منشین چون آن خانه دو در دارد

به هردیگی که میجوشد میابد کارمنشین

که هر دیگی که میجوشد در آن چیزی دگر دارد

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت19:50توسط عارف | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت11:23توسط عارف | |

گاهی گمان نمیکنی و میشود                   گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی هزار باردعا بی اجابت است   گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی بخت یار نیست   گاهی تمام شهر گدای تو میشوند

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت10:15توسط عارف | |

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

                       

                         تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نیست

        

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم

 

افتادی

 

خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

                 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت15:47توسط عارف | |

 

سردفترعالم معانی عشق است

 سربیت قصید ه جوانی عشق است

 ای انکه خبر نداری از عالم عشق

 این نکته بدان که زندگانی عشق است

 یکدیگر رادوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت17:2توسط عارف | |

کاش......

 

کاش دردهکد ه ی عشق کمی فراوانی بود

 

توبازار صداقت کمی ارزانی بود

 

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

 

مختصربود ولی ساده و پنهانی بود

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت11:6توسط عارف | |

لحظات زیبا را می شود با رویا بنا کرد اما خوشبختی

 

واقعی تنها

بر واقعیت بنا میشود

 

 

 

تاکه بودیم نبودیم کسی 

 

 گشت ما را  غم بی همنفسی

 

تاکه رفتیم همه یار شدند

 

خفته ایم همه بیدار شدند

 

قدر ایینه بدانیم چو هست

 

نه در ان وقت که اقبال شکست

 

 

اناری دانه میکنم:

 

میگویم

 

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

سهراب سپهری

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت10:20توسط عارف | |